اگر قرار باشد اوضاع همینطوری پیش برود، باید برگردم ایران. این که نمی شود. از صبح تا به حال یک لنگی منتظر نشستم یکی گاف کند و یکی حرف های نامربوط بزند و یکی چیزی بگوید که ما هم سوژه داشته باشیم، انگار همه رفتند توی لاک سکوت. برمی گردم ها!
قصه اپوزیسیون و پوزیسیون دقت کرده اید که اصولا اپوزیسیون در این یک سال مفهومش تغییر کرده است. مثلا زمان خاتمی عده ای بودند که به عنوان اپوزیسیون شناخته می شدند، مثلا کسانی مثل دکتر فریبرز رئیس دانا، خانم شیرین عبادی، خانم مهرانگیز کار،اکبرگنجی، عمادالدین باقی یا مثلا اپوزیسیون سلطنت طلب کسانی بودند مثل داریوش همایون یا نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور آدمهای تمیز و شسته و رفته ای بودند مثل خانبابا تهرانی، فرخ نگهدار، علی کشتگر و جریان جمهوریخواهان و اصولا اپوزیسیون خاتمی یک گروه وکیل و حقوقدان و مطبوعاتچی و سیاستمدار و استاد دانشگاه بودند که یا فلسفه خوانده بودند یا سیاست یا حقوق و همیشه هم بوی خوب می دادند و حرف درست می زدند و معلوم بود حرف حساب شان چیست، در حقیقت اپوزیسیون خاتمی شبیه خود خاتمی و دولتش بودند، حالا اپوزیسیون احمدی نژاد هم یک چیزی است شبیه خودش، یا کسی است که بمب می گذارند، یا سر می برند، یا آتش می زنند، یا راهزنی می کنند، این اپوزیسیون یک تکان که می خورد سی نفر دود می شوند و می روند هوا، سن متوسط شان هم 20 تا 25 سال است، یا عبدالمالک ریگی است یا سردارزهی است یا قره قویونلوست یا آق قویونلو. بالاخره آب می گردد جوب را پیدا می کند.
قصه پسر قزوینی که دل دختر بی ریخت رو شکست فعلا اگر این محمود جان، پسر خوشگل مامانی خودمان و این کوندالیزا جان، دختر خوشگل مامانی خودشان با همدیگر همینطوری به بازی بازی ادامه بدهند، به نظر می رسد که دارد یاواش یاواش اتفاقات خوبی می افتد[ باید احتیاط کنم و بنویسم یواش یواش وگرنه خون به پا می شود]. رایس گفت:« ایران حق برخورداری از انرژی هسته ای غیرنظامی را دارد و اگر از برنامه های مربوط به تسلیحات هسته ای خود صرف نظر کند، همکاری اقتصادی بیشتری با این کشور خواهد شد.» در حقیقت در جمله فوق هیچ نکته مربوط و نامربوطی وجود ندارد، چون ایران ظاهرا اعلام نکرده که برنامه تسلیحات هسته ای دارد و ضمنا اعلام نکرده که نیاز به همکاری اقتصادی بیشتری دارد. ولی ما خودمان منظور این آبجی لیزا رایس را می فهمیم. منظورش این است که حالا که ایران قصد دارد مجددا وارد مذاکره با اروپا بشود، ما هم یک حالی می دهیم. چند هزار کیلومتر آن طرفتر، آیت الله تسخیری که همه روزنامه های دنیا را ول کرده، عدل رفته با روزنامه ایزوستیا مصاحبه کرده، ضمن ماست مالی مواضع راست افراطی رئیس محترم جمهور( فعلا یکی دو روزی شوخی نداریم، بچه ام عزادار است) گفته است که: «رئیس جمهوری ایران هیچگاه خواستار نابودی اسرائیل با استفاده از زور نشده است.... منظور رئیس جمهور، برگزاری انتخابات آزاد در سرزمین فلسطین و مشارکت همه اقوام ساکن آن برای تعیین حکومت مطلوب خود بود.» البته آقای تسخیری توضیح نداد که آیا موشک هایی که سپاه پاسداران دائما اسرائیل را با آن تهدید می کند، برای برگزاری بهتر انتخابات آزاد قرار است شلیک بشوند، یا برای مشارکت بیشتر همه اقوام ساکن برای تعیین حکومت مطلوب خود. ظاهرا خبرنگار ایزوستیا داشت توی دلش از آیت الله تسخیری سووال می کرد که آیا شما خودتان هم طرفدار انتخابات آزاد در کشور خودتان هستید که آیت الله تسخیری با چشم هایش به او یک طوری نگاه کرد که یعنی خفه شو، خفه شو، خفه شو!
قصه پوری جون در وزارت کشور و منوچ در خارجه بدبختی این است که ایران اگر با آمریکا و جهان کنار بیاید، در داخل مشکل پیدا می کند و اگر کنار نیاید برای ادامه حیاتش دچار مشکل می شود. به عبارت دیگر سیاست خارجی ایران اصلا ربطی به خارج از ایران ندارد، علت اینکه ایران وزیرخارجه لازم ندارد هم همین است، برای اینکه اگر مشکل ایران و آمریکا حل بشود، در حقیقت وزارت کشور کارش تغییر می کند و نه وزارت خارجه. به همین دلیل هم هست که در حال حاضر وزیر کشور دائم در مورد حضور بیگانگان علیه امنیت کشور حرف می زند و ظاهرا همه کسانی که با وزارت کشور سروکار دارند، یک مشت بیگانه اند که طبیعتا باید با وزارت خارجه سروکار داشته باشند.

قصه دزد محترم این تصویر را ببینید. به نظر من واقعا موضوع مهمی است، وقتی در ایران جاهایی وجود دارد که مردمش چهل سال است خبر ندارند که حکومت دست کیست، وقتی دولت جمهوری اسلامی برای رفتن به بعضی مناطق کشور باید مقدمتا یک ارتش بفرستد تا آنجا پاکسازی شود و نیروی انتظامی جرات کنند به آنجا بروند و دولت فقط با هلی کوپتر از بالای آنجا عبور می کند، وقتی پلیس دنبال لوازم آرایش زنان است، ارتش دنبال نابودی اسرائیل است، وزارت اطلاعات یا دنبال سوسک و مارمولک است یا دنبال دانشجو و فیلسوف و در همه این احوال رئیس جمهور دارد تلاش می کند تا مشکلات امنیتی آمریکا را حل کند، طبیعی است که مردم به این فکر بیفتند که خودشان با آقای دزد محترم گفتگو کنند. بالاخره گفتگوی تمدنها در اینجا که به درد می خورد.
قصه چند تا پسر که فوتبال بازی می کردن و چند تا دختر که راشون نمی دادن به استادیوم داستان فوتبال ایران فعلا در بهترین شرایط است. راستش را بخواهید من فکر نمی کردم احمدی نژاد و دارودسته فدراسیون جدید شرایط را تا این حد خوب پیش ببرند. به نظر می رسد که تیم ملی بدون تنش در حال رفتن به آلمان است. خوشحالم. و همه مان منتظریم تا از یک هفته دیگر جشن تماشای فوتبال بگیریم. همیشه اول مسابقات جام جهانی که می شود، به فکر آخرش می افتم. فکر کن آدم یک ماه تکلیف دارد، دائم باید فوتبال نگاه کند و با فوتبال حال کند، وقتی به روزهای آخر می رسیم عزا می گیرم، رفت تا چهار سال دیگر. بازی امروز ایران و بوسنی اگرچه یک بازی تدارکاتی ولی حال همه فوتبال بازهای مملکت را جا آورد. اگر رسول خطیبی و رضا عنایتی و هاشمیان و رحمان رضایی و معدنچی هم مثل مارادونا گل زده بودند، می گفتیم دست شان درد نکند، اما چون با دست شان گل نزدند می گوئیم پای شان درد نکند. البته اندکی اوضاع خطری می شود. چون حالا دیگر با آن تساوی در مقابل کروواسی و این پیروزی در مقابل بوسنی تیم های پرتقال و مکزیک و آنگولا حواس شان را حسابی جمع می کنند و از همان اول کار محکم جلوی تیم ملی ایران می ایستند. یک نکته مهم: دو تیمی که در مقابل ما بازی کردند، یعنی کروواسی و بوسنی قبلا در کشوری واحد به نام یوگسلاوی بازی می کردند که ما هشت سال قبل در مقابل تیم یوگسلاوی با نتیجه یک بر صفراز این تیم شکست خوردیم. حالا فکر کنید که مثلا ایران هشت سال دیگر تقسیم بشود به سه چهار کشور آذربایجان و ایران و کردستان و خوزستان و از این جور قضایا، آن وقت هشت سال بعد تیم ملی آذربایجان با نتیجه شش بر یک و تیم ملی ایران( فسقلی) با نتیجه پنج بر صفر از تیم بوسنی می بازد. و این بود یک پند اخلاقی در مورد ضزورت وحدت میان اقوام مختلف ایرانی. حالا بگیرید بخوابید و شلوغ نکنید. برانکو اعلام کرد که مکزیک را هم می توانیم شکست دهیم. به نظر می رسد روش نشده بگوید که از پرتقال حتما شکست می خوریم، البته این آفریقایی ها هم گاهی اوقات بلایی می شوند به جان تیم های دیگر. شوخی ندارند، یک دفعه دیدی از بدشانسی ما خدا زد پس کله ما و تیم آنگولا تبدیل شد به پدیده جام جهانی 2006، شانس که نداریم. انشاء الله بلابه دور است. دور خودتان فوت کنید. هیچ خبری نمی شود. ضمنا دادکان در یک اظهار نظر شگفت انگیز و آرامش بخش گفت: «بلندی موی بازیکنان به کسی ربط ندارد.» در پی این اظهار نظر بازیکنان بلندموی کشورمان اعلام کردند: دستت درد نکنه، یک هفته هم یک هفته است.
جواد آبی، جواد قرمز، توپس زوووووون! اظهار نظرات ایرانی اصیل در جریان بود. علی پروین، جواد قرمز به توان 256 ، در مصاحبه ای اعلام کرد:« چه می دونم، علی آبادی از قیافه من خوشش نمی آد» وی در حالی که یک کتی اظهارنظر می کرد، گفت:« انصاریان و کاویانپور و بزرگتر از این ها هم از خدای شان باشد که با من کار کنند.» آگاهان گفتند: علی آقا! نزنی ما رو، نزنی ما رو، ما گیلاسیم! همچنین استاد فتح الله زاده، معروف به جواد آبی، در یک اظهار نظر توپس( جمع توپ و اوبس) اعلام داشت: «من که خودم مدیر عامل تعیین می کنم، حالا بروم معاون شوم؟» آگاهان گفتند: نه، آقا فتح الله! غلط کرده هر کی گفته، شما خودشو ناراحت نکن. حالا همه اینها به کنار، در همه جای دنیا وقتی یک تصمیم می گیرند، واقعا تصمیم می گیرند، ما که یک تصمیم می گیریم دو میلیون نفر باید نظر بدهند و دوهزار سال طول می کشد که به نتیجه برسد. ژنرال عمرالبشیر، رئیس جمهور سودان، ایکی ثانیه دستور داد که برای حضور زنان در ورزشگاهها جایگاههایی در نظر گرفته شود. و شد.
|